تروما (آسیب روانی) دوران کودکی چگونه می‌تواند باعث بیماری جسمی شود؟

درد و بیماری‌های مزمن ممکن است ریشه در تجربیات آسیب‌زای دوران کودکی داشته باشند.

نکات کلیدی:

  • شواهد رو به رشد نشان می‌دهند که بین تروما در دوران کودکی و بیماری‌های جسمی در بزرگسالی ارتباط مستقیمی وجود دارد.
  • علائم «ذهن-بدن» (Mind-body) مانند میگرن، اگزما و مشکلات گوارشی ممکن است از تروماهای دوران کودکی نشأت گرفته باشند.
  • این علائم با مراقبت‌های جامع (Holistic) و تخصصی، از جمله درمان‌های مبتنی بر تروما (Trauma-informed therapy)، قابل درمان هستند.

آیا وضعیت گوارش شما خوب است؟ امیدوارم دستگاه گوارش شما طبق برنامه همیشگی، با آرامش در حال هضم غذا، استخراج مواد مغذی و دفع پسماندها باشد. اما برای بسیاری از ما ، گوارش عضو خوشحالی نیست. مشکلاتی مانند رفلاکس معده و سندرم روده تحریک‌پذیر (IBS) تنها یک اختلال گوارشی ساده نیستند. در واقع، این شرایط در کنار اگزما و مشکلات اسکلتی-عضلانی، می‌توانند نشانه‌هایی از استرس مزمن باشند که ریشه در تروماهای دوران کودکی دارند.

این یکی از آن پیوند‌هایی است که اتصال دوران کودکی به بزرگسالی را نشان می‌دهد؛ رابطه‌ای که گاهی درک یا پذیرش آن برای افراد دشوار است. بیایید با هم آن را بررسی کنیم. ابتدا باید بدانیم که هر بیماری جسمی، خود را در بدن نشان می‌دهد. مثلاً من در حال حاضر سرماخوردگی دارم و این بیماری با پافشاری آزاردهنده، در سینوس‌ها، بینی، گلو و سینه‌ام خود را نشان می‌دهد. برخی بیماری‌ها مانند سرماخوردگی، صرفاً بیولوژیکی هستند و توسط عوامل بیماری‌زا (پاتوژن‌ها) ایجاد می‌شوند. برخی دیگر نیز صرفاً نتیجه تروماهای جسمی هستند، مثل شکستگی مچ دست در اثر سقوط از نردبان.

اما بسیاری از بیماری‌ها شامل «علائم ذهن-بدن» هستند؛ به این معنا که ترکیبی از عوامل جسمی و روانی هستند. تمام بیماری‌های مزمنی که من با آن‌ها دست و پنجه نرم می‌کنم، در این دسته قرار می‌گیرند؛ یعنی همان «ناحیه خاکستری» که در آن علت جسمی یا بیولوژیکی مشخصی یافت نمی‌شود. بسیاری از بیماری‌های خودایمنی مانند ام‌اس (MS) و لوپوس نیز در این دسته قرار می‌گیرند که هر دو پیوندهایی با تروما نشان داده‌اند.

نظریه‌های مبتنی بر شواهد

امروزه طیف گسترده‌ای از شواهد علمی از این ایده حمایت می‌کنند که استرس در دوران کودکی — به‌ویژه زمانی که استرس بیش از حد یا مزمن باشد — ما را مستعد ابتلا به مشکلات جسمی و روانی در آینده می‌کند. در واقع، «استرس» عنصر کلیدی‌ای است که باعث می‌شود حوادث در دوران کودکی برای ما به یک «تروما» تبدیل شوند.

بیایید این موضوع را از طریق داستان «مری» بررسی کنیم. مری در یک محیط خانوادگی بسیار آسیب‌زا (Dysfunctional) بزرگ شد. مادر او الکلی بود و اگرچه پدرش تمام تلاشش را برای سرپا نگه داشتن خانواده می‌کرد، اما شرایط بسیار سخت بود. مری می‌گوید: «یادم می‌آید بارها پیش آمد که مادرم فراموش می‌کرد مرا از مدرسه دنبال خانه بیاید، یا آنقدر مست بود که نمی‌توانست رانندگی کند و من مجبور بودم از سن ۷ یا ۸ سالگی پیاده به خانه برگردم.»

مری همچنین فریادهای بلند را به یاد می‌آورد: «مادر وقتی مست بود، بسیار بدرفتار می‌شد. بعد از نوشیدن یک یا دو بطری شراب، شروع می‌کرد به فریاد زدن سر من و خواهرم و مدام به ما می‌گفت که بچه‌های کثیف و ناسپاس هستیم. ما همیشه در ترس بودیم، چون هر لحظه ممکن بود بمبی منفجر شود (یعنی هر لحظه ممکن بود اوج خشمش شروع شود).»

برای مری کوچک و خواهر کوچکترش، کودکی دورانی مملو از استرس شدید و بی‌امان بود. این استرس تأثیر بزرگی بر بدن کوچک آن‌ها داشت. مری می‌گوید: «من در کودکی همیشه بیمار بودم. مدام سرما می‌خوردم، مشکلات گوارشی داشتم و با هر بار غذا خوردن استفراغ می‌کردم. علاوه بر این، میگرن، بثورات پوستی، یبوست همیشگی و دردهای عجیب و غریب داشتم.»

وقتی استرس غلبه می‌کند

در بزرگسالی، این بیماری‌های دوران کودکی به بیماری‌های خودایمنی مزمنی تبدیل شدند؛ مانند آرتروز روماتوئید در دست‌ها و رفلاکس معده‌ای چنان شدید که مری برای ترمیم دندان‌هایش که بر اثر فرسایش اسیدیِ طولانی‌مدت آسیب دیده بودند، نیاز به درمان‌های دندانپزشکی سنگین داشت.

در طول جلسات درمان، ما زمان زیادی را صرف کار بر روی «بخش‌های ترسیده و کوچکِ وجود مری» کردیم؛ همان بخش‌هایی که احساس می‌کردند هنوز در آن خانه ترسناک و پر از سر و صدا، در کنار والد مست و بی‌ثبات گیر افتاده‌اند. به تدریج با بهبود یافتن این بخش‌های درونی و آرام شدن سیستم ذهن-بدنِ مری، شکایات جسمی او نیز کاهش یافت.

ما با همکاری یک متخصص تغذیه و تیم پزشکی او، شاهد بهبود چشمگیری در علائم جسمی او بودیم که این موضوع تسکینی بزرگ برای مری بود. اضطراب او نیز فروکش کرد و او آنقدر احساس قدرت کرد که تمام ارتباط خود را با مادرش که همچنان در سنین پیری به مصرف شدید الکل و رفتارهای سوءاستفاده‌گرانه ادامه می‌داد، قطع کند. گاهی اوقات، وقتی یکی از اعضای خانواده از تغییر خودداری می‌کند و به آسیب زدن ادامه می‌دهد، «قطع رابطه» تنها راه ممکن است.

امیدوارم این مطلب برای شما مفید بوده باشد. اگر با درد یا بیماری مزمن دست و پنجه نرم می‌کنید، متأسفم؛ من به خوبی می‌دانم که این وضعیت چقدر می‌تواند ناتوان‌کننده باشد. اما لطفا بدانید اگر رویکردی «جامع» (Holistic) به سلامت داشته باشیم — چه سلامت روانی و چه جسمی — همیشه امیدی هست. چرا که شما و من یک «سیستم» هستید (در واقع سیستمی از سیستم‌ها)؛ بنابراین تلاش برای درمان هر مشکل به عنوان یک مسئله مجزا و جداگانه، بی‌معناست.

امروزه ما طیف گسترده‌ای از مدل‌های درمانی مبتنی بر شواهد و «مبتنی بر تروما» داریم که می‌توانند به درمان علت اصلی علائم ذهن-بدن کمک کنند. اگر درگیر این مشکلات هستید، لطفاً به دنبال یک بالینگر (درمانگر) ماهر و دلسوز باشید. کار کردن به صورت سیستماتیک — یعنی بهبود زخم‌های روانی در کنار کمک‌های پزشکی، تمرکز بر رژیم غذایی، خواب، ورزش، کنترل مصرف الکل و کافئین، تنظیم سیستم عصبی و مجموعه‌ای از استراتژی‌های دیگر — می‌تواند زندگی شما را تغییر دهد.

منابع (References)

  1. Childhood abuse and multiple sclerosis – Neuroscience News
  2. Stress, trauma, and lupus – Harvard T.H. Chan School of Public Health
  3. Trauma and long-term health – Frontiers in Psychiatry

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تماس با ما

با ما تماس بگیرید یا فرم زیر را پر کنید تا با شما تماس بگیریم. ما تلاش می کنیم در 24 روز در روزهای کاری به تمام سوالات پاسخ دهیم.